5روش کاربردی برای افزایش طول عمر لپ تاپ

اگر از لپ تاپ خود به خوبی مراقبت کنید بدون شک عمر مفید آن بیشتر خواهد شد و کمتر لنگ تعمیر آن خواهید شد. کل کار هایی را که باید انجام دهید را در ۵ روش ساده و کاربردی برای خوانندگان خلاصه کرده ایم تا مورد استفاده دوستان عزیز قرار گیرد.

ادامه نوشته

حقیقت اینه که...

هــــرچی مهـــربونتر باشی؛

بیشتـــر بهت ظلم میکـــنن…

هــــرچی صـــادق تـــر باشی؛

بیشتـــر بهت دروغ میگــــن…

هـــرچی خـــودتو خاکی تـــر نشون بـــدی؛

واست کمتـــر ارزش قائلنـــد…

هـــرچی قلبتـــو آسونتـــر در اختیار بـــذاری؛

راحت تـــر لـــهش میکـــنن…

و اگــــر بدونند کـــه منتظـــری و بهشـــون احتیاج داری…

انـــدازه یه دنیا ازت فاصلـــه می گــــیرند!

 

جملات زیبا

همیشه به خاطر داشته باش:

کسی در جایی به خاطر وجود تو خوشبخت است . . .

*

  

*

رسم زمانه است

اگر نرم باشی تو را له میکنند

اگر خشک باشی تو را میشکنند . . .

ادامه نوشته

قابلیـت های جـالب ابـزاری به نام فلـش USB  

قابلیـت های جـالب ابـزاری به نام فلـش USB 


گر تابه حال از حافظه های فلش تنها برای ذخیره سازی اطلاعات و به عنوان یک انبار دیجیتال استفاده می کردید، سخت در اشتباهید. این ابزار بندانگشتی کارکردهای مفید دیگری هم دارد که نباید از آنها غفلت کنید. این ابزار، امکانات و توانمندی های جالبی دارد که در این ایمیل به برخی از آنها اشاره می کنیم.

ادامه نوشته

خنده بازار ...

 

آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟ آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی! آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟ الان باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟ دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟ دیگه زدم تو فاز اذان!!

برو ادامه مطلبم بخون...

ادامه نوشته

عشق سرمايه هرانسان است

بنويسيد به ديوار سكوت:

عشق سرمايه ي هر انسان است

پس بسازيد رهي را كه كنون

تا ابد سوي صداقت برود

 و بكاريد به هر خانه گلي كه فقط بوي محبت بدهد

 

...

 

دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم  تا نیفتد

اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد

باز من زندگی خواهم کرد

 

بخشیده خواهم شدبه یقین

براي اعتراف به كليسا مي روم

رو در روي علفهاي روييده بر ديوار كهنه مي ايستم

و همه ي گناهان خود را يكجا اعتراف مي كنم

بخشيده خواهم شد به يقين

علفها بي واسته با خدا سخن مي گويند

زندگی...

 

زندگی صحنه رنگین ریاست.

همه مشتاق به آن می نگریم.

عاقبت از پس تقدیر.

چو باد روزی از لاشه ی آن می گذریم.

زندگی خاطره ای بیش نبود

بهرما جز غم و تشویش نبود.

به کدام خاطره اش خوش باشیم

که کدام خاطره اش نیش نبود.؟

 

ای دوست...

اي دوست

درد ازناي شب اندوهان را

از من بپرس

كه در كوچه هاي عاشقان تا سحرگاه رقصيده ام

آني تو

آن كنايه ي مرموز

كه در نهضت عشق روان است

دانستش ضرور،

و گفتنش محال!

تو ........... آني تو

از ما گذشت

بايد به ابر بياموزيم

تا از عطش گياه نميرد

بايد به قفل ها بسپاريم

با بوسه اي گشوده شوند

بي رخصت كليد

   يك زمان

در يك مكان

 با مرگ، ميعاد خواهم داشت

كاش

آن زمان و آن مكان

اينجا و اكنون بود

من با قلم

تو با قلم مو

من بر سپيد سينه ي كاغذ

تو در دشت چرك"بوم"

من شخم مي زنم

تو رنگ...

رنگ...

رنگ...

بر چفت مقبره ي پير

قفلي ميان  گره ها و قفل ها

ديشب گشوده شد

هيهات! بدبختي چه كسي

آغاز گشته است؟

اين روزها

اين گونه ام، ببين:

دستم، چه كند پيش مي رود، انگار

پايم چه خسته مي كشدم، گويي

كت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زير هر كجا

اي دوست اين روزها

با هركه دوست  مي شوم احساس مي كنم

آنقدر دوست بوده يم كه ديگر

وقت خيانت است

(زنده ياد استاد نصرت رحماني)

...قصه...

 

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

 

باز باران...

 

باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه
خانه ام کو ؟خانه ات کو ؟آن دل دیوانه ات کو ؟!
در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟؟.!!
روز های کودکـی کو ؟..
فصل خوب سادگی کو ؟
یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر.! کجا رفت ؟
خاطرات خوب و رنگین.. !
کودک خوشحال دیروز .. پر شده از درد امـروز ..!
یاد باران رفته از یاد ـ آرزو ها رفته بر باد!!
باز باران.. باز باران ــ می خورد بـر بام خانه
بی ترانه .. بی بهانه .. شایدم گم کرده خانه.!

 

چه بیصدا باختی...

 

 

 

 

همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست ،

 گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بیصدا باختی

.

.

.

 

جملات زیبا 2

 

حرفهایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

 به اندازه ی حرفهایی است

 که برای نگفتن دارد

و کتاب هایی نیز هست

 برای ننوشتن

 و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی...

 

 

 

ادامه نوشته

نیمی از جهانم برای تو....

نیمي از جهانم براي تو

نيمي براي گنجشك ها

نيمي از دوست داشتنم براي تو

نيمي براي باد

تا كوچه ها را بگردد.

نيمي از مهربانيم براي تو

نيمي براي باران

تابرزمين ببارد

 

 

همیشه فاصله ای هست

دچار باید بود

جملات زیبا

 

ساده لباس بپوش، ساده راه برو

اما در برخورد با دیگران ساده نباش

زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند

برای درهم شکستن غرورت . . .

 *

*

*

خیانت یک اشتباه نیست

درست‌ترین اتفاق در یک رابطهٔ اشتباه است . . .

*

*

* 

چه نقاش ماهری است

فکر و خیال

وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند . . .

 *

*

*

 

..

همیشه یادمون باشه که نگفته ها رو میتونیم بگیم

اما گفته ها رو نمى تونیم پس بگیریم . . .

 

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

هیچ انتظاری از کسی ندارم!

 

هیچ انتظاری از کسی ندارم!

واین نشانه دهنده قدرت من نیست،

مساله خستگی از اعتماد های شکسته است.

 

 

دوستت می دارم.

 

دوستت مي دارم

 

دوستت می دارم

تورا دوست نمی دارم

گرچه گلی به نظر آیی

یا یاقوت زردی

                     یا میخکی

که آتش، آنها را به کشتن خواهد داد.

 

تو را دوست می دارم

چونان حقایق تاریک

که دوست داشتنی هستند.

من

حقیقت تو را دوست می دارم

اگر گیاهی باشی که هیچگاه شکوفه نداده است.

باز

دوستت می دارم

حقیقت مطلق تو را

و عشق را که از تو

در بدنم زندگی می کند.

 

دوستت می دارم ، بی آنکه بدانم چرا؟

یا چه زمانی ـدرکجا؟

تو را بی عقده و غرور

تو را آشکارا دوست می دارم.

 

ما به هم نزدیکیم

به قدری نزدیک که دستان تو بر سینه ام

همان دستان من است

به قدر که بستن چشمان تو

همان به خواب رفتن من است.

 

دوست داري باكلاس بشي؟

دوست داري باكلاس بشي؟

اگر شما ذاتا انسان باكلاسي هستيد كه هيچ!!!!!!! در غير اينصورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد. شايد باورتان نشود ولي شما مي توانيد از جراحت خود نيز براي كلاس گذاشتن استفاده كنيد فقط كافيست جواب هاي زير را با اندكي قيافه موجه بيان كنيد:

اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير كرده و شما آن را باند پيچي كرده ايد هرگاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : موقع تكان دادن پيانوي بابام  پام مونده زيرش

اگر صورت شما براثر جوشكاري زير آفتاب سوخته  بايد بگوييد :از اسكي آخر هفته نمي توانم بگذرم

اگر به خاطر تك چرخ زدن با موتور براوو جلوي مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد: با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف كردم

اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسپيده علت آن را چنين بيان كنيد: ديشب با قهوه جوش اينطوري شد

اگر بر اثر ضربه ي چكش ناخن شما شكسته  بايد بگوييد: به سيم گيتارم گير كرده

اگر  بر اثر زد و خورد در صف روغن كوپني  زير چشم شما كبود شده جوابتان اين باشد: چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني مملو از جوش شده علتش را چنين  وانمود كنيد: كه خواهرتان از هلند شكلات زيادي آورده است

اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرد و حسابي مجروح شديد بسيار عصباني  بگوييد: الكي ميگويند زانتيا ايربگ داره

اگر كف دست شما به قوري سماور چسپيد بگوييد: حواسم نبود ميله ي شومينه زيادي داغ بود

اگر موها و ابروهاي شما در چهار شنبه سوري  سوخت جواب دهيد: بچه ي همسايه را از ميان شعله هاي  آتش بيرون كشيدم!!

 

ادامه نوشته

برسنگ قبرمن بنویسید...

 

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

 

گله اي نيست....

گفتي گه مرا دوست نداري گله اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست 

گفتم به تو همواره هواخواه تو باشم

گفتي به دلخواه تو اين مسئله اي نيست

گفتي كه چه ديدي تو درونم كه هميشه

جز عشق در آن قلب شما هلهله اي نيست

گفتم تو آنقدر عزيزي كه فدايت

بي عشق تو در من به خدا حوصله اي نيست

اي پاك تر از موسم باراني پاييز

بي نام تو در پنجره ها چلچله اي نيست 

هر چند بدون تو به جز گريه و گريه

در حس دو چشمم به خدا مشغاله اي نيست

با او كه خودت عاشق اويي بشو خوشبخت

بگذار كه من سخت بلرزم گله اي نيست

 

گله اي نيست...

 

؟

 

گاهي وقت ها به اين مي انديشم

 كه آيا هر آنچه در دل هست بايد نوشت و گفت؟

 يا اندكي از آن را بايد در دل نگه داشت و در سينه نهفت؟

«پاسخ اين سوال را هيچ وقت، هيچ كس به من نگفت»

 


 

پاره آجر

پاره آجر

روز مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و امدی می گذشت.

ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد.

مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.

پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده روع جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کرد.

پسرک گفت:‌آي>}آ‌]یابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چند ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلد کردنش ندارم. برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم  از این پاره آجراستفاده کنم . مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد... .

 

در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.

 

این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه

 

///...

 

اگه زندگی عذابه

یه حبابه روی آبه

من به گریه ها می خندم

میگم این همش یه خوابه

 

 

--ـــ--ــــ---ــــ---ـــــ---ـــــ--

 

هنوز دربه در کوچه های خاطره ام

 

از خدا پرسیدم چطور می توان زندگی کرد ؟

گفت: 

گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

با اعتماد زمان حال را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو،

ایمانت را نگهدار

و ترست را گوشه ای انداز،

 شکهایت را باور نکن

وهیچگاه به باورهایت شک نکن

.

.

.

و

من هر لحظه

 با اعتماد زمان حال را می گذرانم

و بدون ترس برای آینده آماده می شوم

 ایمانم را نگه داشته ام

 و ترسم را گوشه ای رها کرده ام

 و به شکهایم باور نداشته ام

و هیچگاه به باورهایم  شک نداشته ام

 

اما

هنوز دربه در کوچه های خاطره ام

 

 

آدمها را بلد نیستم...!!!

 

کوچه ها را بلد شدم،

خیابان هارا،

 مغازه هار ا،

جدول ضرب را

حتی...!

و دیگر در هیچ راهی گم نمی شوم.

اما

 گاهی میان آدم ها گم می شوم .

 

آدمها را بلد نیستم...!!!

 

 

 

هیچ میدونی چرا طلاق زیاد شده؟

 

هیچ میدونی چرا طلاق زیاد شده؟

چرا شُله پیچای خانواده؟

یه ریشترم که زندگی بلرزه

همون دقیقه پیچ و مُهره هرزه

باید یه جور باشه مُهره باپیچ

وگرنه کُلّ زندگیت میشه هیچ

خواستی اگه با کسی وصلت کنی

باید یه کم سایزشو دقت کنی

...

 

ادامه نوشته

بالت چطور است؟؟؟//

 

 

در اینجاهمه می پرسند حالت چطور است

اما کسی نپرسید بالت چطور است

*********

ای همراه

ای همسفر

بالت چطور است؟؟؟؟؟///

یک پنجره برای دیدن...

 یک پنجره برای دیدن

               یک پنجره برای شنیدن

                                    یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی

                                                             در انتهای خود به زمین می رسد...

 

   من ا زدیار عروسکها می آیم

      از فصلهای خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت...

 

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

  و در تمام شهر

                       قلب چراغهای مرا تکه تکه می کردند.

                                                           وقتی که چشمهای کودکانه عشق مرا

                                                                                                   با دستمال تیره قانون می بستند

                                                              و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

                      فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

                        چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

                       دریافتم ، باید، باید

                                                                              دیوانه وار دوست بدارم.

 

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت...

 

ای دوست, ای برادر, ای همخون

                                      وقتی به ماه رسیدی

                                                              تاریخ قتل عام گلها را بنویس.

 

 همیشه خواب ها

                  از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند

                                                          من شبدر چهارپری را می بویم

                                                                                  که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست

 آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد

                                                                      جوانی من بود؟

آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت

  تا به خدای خوب, که در پشت بام خانه قدم می زند

                                                                      سلام بگویم؟

 

 

حس می کنم که وقت گذشته ست

حس می کنم که <لحظه> سهم من از برگهای تاریخ است...

بانو

 بانو، بانوي بخشنده ي بي نياز من!

 

اين قناعت تو، عجب دل مرا مي شكند...

اين چيزي نخواستنت، و با هر چه كه هست ساختنت...

اين چشم و دست و زبان توقع نداشتنت، و به آن سوي پرچين ها نگاه نكردنت ...

كاش كاري مي فرمودي دشوار ناممكن، كه من به خاطر تو سهل ممكنش مي كردم...

كاش چيزي مي خواستي مطلقا ناياب، كه من به خاطر تو آن را به دنياي يافته ها مي آوردم...

كاش مي توانستم همچون خوب ترين دلقكان جهان، تو را سخت طولاني و عميق بخندانم...

كاش مي توانستم همچون مهربانترين مادران، رد اشك را از گونه هايت بزدايم...

كاش نامه يي بودم، حتي يك بار، با خوبترين اخبار...

كاش بالشي بودم، نرم، براي لحظه هاي سنگين خستگي هايت

كاش اي كاش كه اشاره يي داشتي، امري داشتي، امري داشتي، نيازي داشتي، روياي دور و درازي داشتي...

آه كه اين قناعت تو، اين قناعت تو دل مرا عجيب مي شكند...

(قسمتی از نامه ی نادر ابراهیمی به همسرش)

 

***********************

خوشبختي را نمي توان وام گرفت.

خوشبختي را نمي توان براي لحظه يي به عاريت خواست.

خوشبختي را نمي توان دزديد

نمي توان خريد

نمي توان تكدي كرد...

 

شب زایش خورشید و  آغاز دی

 

بفرمایید هندونه

 

 شب یلدا

 زایش خورشید و آغازدی

 طولانی ترین تاریکی که از فردا به کوتاهی می گراید وآغاز فصل استراحت کشاورزان

 

یلدا مبارک

تا می توان ز فرش چو کرسی جدا مباش به فرق ریز و مکن اختیار برف(میر الهی همدانی)

 

همه  شب های غم آبستن روز طرب است     

یوسف روز ز چاه شب یلدا آید

 

 

یکی از رسم های شب یلدا فال حافظ است

 

فال حافظتو گرفتی

فال حافظ

 

 

 

بدو که روز کوتاهه / پائیز آخر راهه

هندونه رو آوردی؟ / جوجه هاتو شمردی ؟

زمستون میشه فردا / مبارک باشه یلدا

 

 

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد  امشب بیداری را پاس داریم

تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک

 

 

تو دلداری چو من دیوونه داری / تو مجنونی چو من بی خونه داری

شب یلدا مرا دعوت کن ای دوست / اگه تو یخچالت هندونه داری !

 


روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا

***************************
شادیتون ۱۰۰ شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما
شب یلدا مبارک

 

کسی بی خبر آمد...

كسي بي خبر آمد

 كسي بي خبر آمد

 مرا دست خودم داد

 كسي مثل خودم غم

كسي مثل خودم شاد

 كسي مثل پرستو در انديشه ي پرواز

كسي بسته و آزاد اسير قفسي باز

كسي خنده

كسي غم

كسي شادي و ماتم

كسي ساده

كسي صاف

 كسي در هم و بر هم

كسي پر ز ترانه

كسي مثل خودم لال

كسي سرخ و رسيده

كسي سبز و

كسي كال

كسي مثل تو اي دوست مرا يك شبه روياند

كسي مرثيه  آورد برايه دل من خواند  من از خواب پريدم شدم يك غزل زرد و يك شاعر غمگين مرا  زمزمه مي كرد

اگر کسی به دست آرد دل مارا...

حافظ

 اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سمرقندو بخارا را

امير نظام گروسي (عارف و شاعر كرد)در جواب حافظ

 اگر آن كرد گروسي به دست آرد دل ما را  به دو بخشم تنو جان و سر و پا را جوان مردي به آن باشد كه ملك خويشتن بخشي نه چون حافظ كه مي بخشد سمر قند و بخارا را

انوشه در جواب امیر نظام گروسی

اگر آن مهرخ تهران بدست آرد دل مارا به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را سرو دست وتن و پا را به  خاك گور مي بخشند نه بر آن مهلقاي ما كه شور افكنده دنيا را

 

 

شما چه گلی هستید؟

رازهاي شخصيتي شما از زبان
 گلهاي تولدتان

 

 

 

ماه و روز تولدتان از گلهايي سخن مي‌‌گويند كه مي‌‌توانند برخي نكات ريز شخصيتي شما را آشكار سازند.

 

 

 

شما چه گلي هستيد؟

ادامه نوشته

پسر آدم!!!

 

تنهایی...تنهایم.

 

من در این تنهایی...در این سکوت... ودر این انتظار بی پایان

زیر بار نا امیدی مردم...

در آن هنگام که تنهایی خود را با سکوت فریاد می زدم

و آن زمان که برای مرگ شقایق ها مروارید های اشک را بر گونه ام جاری می ساختم

هیچ کس نبود که فریادم را بشنود و مرواریدها را از روی گونه هایم جمع کند...

هیچ کس...

حتی دیگر امید تو هم نبود که با رویای قاصدک ها مرا به خواب ببرد.

 

تنهایم...

تنهایی من به وسعت اقیانوس و به اندوه مرگ پروانه است...

من در سکوت خویش غرق شده ام

و در دل خود زندانی

هیچ کس نیست که مرا از اقیانوس تنهایی نجات دهد...

 

دیگر طلوع خورشید برایم معنای زیبای قدیم را ندارد

دیگر شکوفایی لاله ها برایم وسعت عشق را تجلی نمی بخشد

و دیگرعطر گل های سرخ مرا به قله احساس نمی برد

 

آسمان آبیست ... صاف همانند آب زلال...

به دل خود می اندیشم که در تنهایی ها چه تیره و ناهموار شده

چه کسی می تواند این دل تهی از امید را سرشار از آرزو های بزرگ گرداند؟

چه کسی.....

تنهایی

همیشه سبز می خشکد...

همیشه سبز می خشکد

همیشه ساده می بازد

همیشه لشکر اندوه به قلب ساده می تازد

من آن سبزم که رستن را تو آخر بردی از یادم

که ساده ، هستی خود  را  به  باد  سادگی  دادم